تبليغاتX
جای خالی آفتاب

جای خالی آفتاب

مرگ در بهاري روشن از امواج نور

چه اسان.........چه مشکل

چه اسان.......چه مشكل...

جاي گرفتن در دفتر ادرس ديگران چه اسان

جاي گرفتن در قلب ها چه مشكل

قضاوت در مورد اشتباه ديگران چه اسان

قضاوت در مورد اشتباهات خود چه مشكل

حرف زدن بدون انديشيدن چه اسان

مراقب حرف زدن بودن چه مشكل

رنجاندن انكه دوستت دارد چه اسان

مرحم نهادن بر زخم دلش چه مشكل

نبخشيدن ديگران چه اسان

طلب بخشش كردن از ديگران چه مشكل

هرشب رويايي تازه داشتن چه اسان

جنگ براي رسيدن به رويا چه مشكل

نمايش پيروزي چه اسان

اعتراف به شكست چه مشكل

ستايش ماه كامل چه اسان

ديدن روي ديگر ماه چه مشكل

قول دادن به ديگري چه اسان

عمل كردن به ان چه مشكل

گفتن دوستت دارم چه اسان

هر روز نشان دادنش چه مشكل

اشتباه كردن چه اسان

عبرت گرفتن از ان چه مشكل

گريه براي يك عشق از دست رفته چه اسان

تلاش براي از دست ندادنش چه مشكل

حفظ دوستي تنها با حرف و سخن چه اسان

حفظ ان با تمام وجود چه مشكل

+ نوشته شده در  85/10/29ساعت   توسط بهار  | 

+ نوشته شده در  85/10/23ساعت   توسط بهار  | 

خدا

خداي من معبود من!

هرگز به تو اين گمان را نمي برم كه هر زمان حاجتي داشتم عمرم را در طلبش فنا ساختي.حمد و ثنايت ميكنم و عذر خواهم كه گاهي اوقات زبانم به گلايه باز ميشود.

خدايا تقدير دست توست!سرنوشت دست توست و اين كه چگونه عمل ميكنيم تا اين تقدير و سرنوشت برايمان تعبير كند باز هم از زاويه لطف توست!

***

اي خداي دوست داشتن و پرستيدن!

تو اخر عشقي:تو اول هر راه نرفته اي را ميداني و چقدر اين اخر و اول سرنوشت ادمي را زير و رو ميكند.نميداني چقدر دوستت دارمو چقدر به نگاه كريمانه ات محتاج!راستي انهايي كه تو را ندارند و در شبانه روز دلشان براي صحبت بت تو هيچ تكاني نميخورد پس دلشان را با چه كسي تقسيم ميكنند؟پس سر بر شانه كدام ارامش حقيقت خود را جستجو ميكنند.

اي بهانه بودنم!بايد از كذشته ام استغفار كنم و زبانم را پاك سازم و بايد قلمم را در پهدشت زلال ياد تو سپيد سازم چرا كه گاهي اوقات چنان تو را فراموش مي كردم كه گويي به دست باد رها شده ام و برخي جملات را به قلم و زبانم جاري مي ساختم كه بين من و تو فاصله زياد مي انداخت. اگر بنا بود براي دوست داشتن يك نفر را انتخاب كنم فقط تو را مي شناختم و بس!

ملي دوست داشتن تو كمال مي خواهد!

دوست داشتن تو بريدن از همه جا را مي طلبد!

دوست داشتن تو يك دل بي زنگار ميخواهد!

دوست داشتن تو يك مشق عاشقي بدون تكرار ميخواهد!

خداي من!صاحب من!

واي به ان روزي كه مرا به حال خودم واگذاري و ديگر نگاه مهرباني ات را از من دريغ سازي ميدانم چه ميكشي از دست چنين بنده اي كه دچار هرزه گي عاطفه شده است.بنده اي كه دارد به دره اي سقوط ميكند كه نه تو را مي فهمد نه نگاهت را مي بيند.......

از زماني كه يادم هست تو بودي كه عشق را به من ارزاني داشته و بخشيدي!

تو در كلبه فقيرانه دلم شاهانه نشستي و به روي دلم نياوردي كه تهيدست و بيچاره ام!

درست زماني كه گرماي عشق را در دلم روشن كردي من تو را رها كردم و به عشقم مشغول شدم!سرم گرم شده بود و دلم در گوشه اي ديگر مي نواخت كه تو را خبري از ان نبود.

ولي انسان هميشه به ذات خود بر ميگردد و اين موجود پر فراز و نشيب بعد از هر رفتي بازگشتي عجيب خواهد داشت!بازگشت به سمت تو و هر چه براي توست و هر چه به تو رسيدن را نزديك مي كند.

پروردگارم!برايم مقدر كن انچه مرا از تو ميگيرد و در قفسش گرفتار ميكند دورم ساز.

در اين دنياي بي مقدار به هر كه دل ببنديم با كرشمه اي عاشق ميشود و با اخمي فارغ!

چرا با تو تعارف كنم مگر نه اينكه تو در رگهاي حيات من روح دميدي و مرا به اين حال و روز رساندي!مرا در اوج نا سپاسي ها به نعمت متنقم ساختي و به نعمت سلامتي برخوردار كردي!

خسته شدم!اي انكه نا اميدي در نگاهش موج ميزند!

از به غير تو دل بستن رها كن و هر چه به تو رسيدن را برايم تصور ميكنم به نقطه اي روشن نمي رسم.

مايوس شده ام! و ميدانم كه اين گناه را نخواهي بخشيد!مرا به جرقه اي اميد وصل اميدوار كن!ميخواهم تو را داشته باشم!با تو زنده بمانم!و براي تو دلم را اماده سازم!به زندگي برگردم و انچنان كه تو خواستي قدم برميدارم!مرا از شر شيطان در امان بدار و روزيم را به قدر ظرفيتم به من عطا كن!دوست داشتن را برايم معنا كن تا بدانم چه كسي را؟چقدر؟و چگونه بايد دوست داشته باشم!

خدايا !

مرا از نگاه مهربانه ات محروم مكن و دلم را فقط به نوازش پدرانه ات خوش بدار.

خدايا چنان كن سرانجام كار     تو خشنود باشي و ما رستگار

+ نوشته شده در  85/10/17ساعت   توسط بهار  | 

من گرفتارسنگيني سكوتي هستم

  كه گويا قبل ازهرفريادي لازم است...

+ نوشته شده در  85/10/16ساعت   توسط بهار  | 

عشق

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو

برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از

 دست نده

 

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو

 

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن

 

برای عشق جون خودت رو بده ولی جون

کسی نگیر

 

برای عشق وصال کن ولی فرارنکن

 

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه

زندگی کن

 

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش

 

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

برای عشق مثل شمع بسوز ولی

نذار پروانه ببینه 

+ نوشته شده در  85/10/14ساعت   توسط بهار  | 

مراقبه

 

مراقبه

بزرگترین هدف در زندگی ، رسیدن به شادمانی ، نیک بختی و آرامش است و بشر از لحظه تولد خواهان سعادت و آرامش است نه رنج و محنت . به همین جهت کشف عاملی که بتواند بالاترین حد ممکن از سعادت و آرامش را نصیب بشر نماید ، از اهمیت بسزایی برخوردار است .

یکی از این عوامل « مراقبه » است . تجسم کنید در درون خود یک آرامش مخصوص به خود را با خود حمل می کنید   مثل یک محراب مقدس و کوچک که می توانید بر اثر فشار زندگی ماشینی به آن پناه ببرید .

تجسم کنید می توانید هر وقت آرزو کردید ، خشنودی و رهایی از ترس را تجربه کنید و این همان آرامش جسم و روحی و ذهنی است که « مراقبه » می تواند برای شما فراهم کند .

مراقبه یعنی مراقبت از ذهن ، جسم و فکر . یعنی مراقب بودن یا نبودن چیزی .

اساس مراقبه بر چند نوع است :        1- مراقبه با مراسم                           2- مراقبه روزمره

شرایط اولیه عمومی مراقبه با مراسم :

1- نور محیط حداقل (اگر مجبور بودیم نوری را تحمل کنیم نور از پشت سر بتابد .)

2- صدا حداقل

3- وسایل اضافی حداقل ( به خصوص وسایل فلزی )

 

4- دمای اتاق هم دما با بدن انسان

5- ایجاد یک حالت آرامش نسبی برای ذهن و بدن ، کافی است در وضعیتی راحت قرار گرفته ، با 5 بازدم عمیق ، احساس آرامش نسبی برای ذهن و بدن به وجود آوریم .

هدف از مراقبه با مراسم رسیدن به مراقبه روزمره است .

در مراقبه روزمره ما به رشد و آگاهی می رسیم . بدین صورت که در طی روز ذهن و رفتار خود را در مقابل دیدن یا ندیدن ، شنیدن یا نشنیدن ، گفتن یا نگفتن و کلیه حواس ، مراقبت می کنیم . بطور مثال شما در این هفته می توانید مراقب هر آنچه که می بینید ، قضاوت ها و نیات خود باشید و ببینید هر عملی را با چه نیتی به انجام می رسانید .

+ نوشته شده در  85/10/10ساعت   توسط بهار  | 

رسوايي عشق

آفتابگردان هرگز راز اين معما را نفهميد كه چرا رسوايي اين عشق به گردن او افتاد ؟ مگر اين آفتاب نبود كه هر روز شرق تا غرب آسمان را مي پيمود تا نور را به او هديه دهد؟

گل نيلوفر

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

 

 
 
انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1- بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت مي گذاري
 
 
 
عشق رو با هیچ مدادی نتوان نوشت.. انکه می نویسد خداست.. و اوست که عاشق است.. و به کرانه های عشقش ما را عاشق می کند..

+ نوشته شده در  85/10/08ساعت   توسط بهار  | 

سالهاست كه مرده ام

تنهايي احساس مثبتي است. احساس وجود خود و احساس اينکه چنان با خودي که نياز به ديگر کس نداري. بي کسي بيماري دل است و تنهايي التيام بخش آن.
+ نوشته شده در  85/10/04ساعت   توسط بهار  | 

آسمون آرزومون پره از ابراي تيره لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره اگه از خواب نپريدي توي خواب خدا رو ديدي يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره باز كه چشماتو نبستي ببينم باز كه نشستي مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره چشماي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره بهتره بيدار نشيني اون و توي خواب ببيني واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم التماس سرخ سيبا پيششون چقد حقيره نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن خنده داره واسشون كه دل ما يه جايي گيره چي بگم شبم تموم شد نديدم اون رو حروم شد كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره كاش كه بود يه قطره بارون واسه نامه هامون به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره
+ نوشته شده در  85/10/02ساعت   توسط بهار  |