خداي من معبود من!
هرگز به تو اين گمان را نمي برم كه هر زمان حاجتي داشتم عمرم را در طلبش فنا ساختي.حمد و ثنايت ميكنم و عذر خواهم كه گاهي اوقات زبانم به گلايه باز ميشود.
خدايا تقدير دست توست!سرنوشت دست توست و اين كه چگونه عمل ميكنيم تا اين تقدير و سرنوشت برايمان تعبير كند باز هم از زاويه لطف توست!
***
اي خداي دوست داشتن و پرستيدن!
تو اخر عشقي:تو اول هر راه نرفته اي را ميداني و چقدر اين اخر و اول سرنوشت ادمي را زير و رو ميكند.نميداني چقدر دوستت دارمو چقدر به نگاه كريمانه ات محتاج!راستي انهايي كه تو را ندارند و در شبانه روز دلشان براي صحبت بت تو هيچ تكاني نميخورد پس دلشان را با چه كسي تقسيم ميكنند؟پس سر بر شانه كدام ارامش حقيقت خود را جستجو ميكنند.
اي بهانه بودنم!بايد از كذشته ام استغفار كنم و زبانم را پاك سازم و بايد قلمم را در پهدشت زلال ياد تو سپيد سازم چرا كه گاهي اوقات چنان تو را فراموش مي كردم كه گويي به دست باد رها شده ام و برخي جملات را به قلم و زبانم جاري مي ساختم كه بين من و تو فاصله زياد مي انداخت. اگر بنا بود براي دوست داشتن يك نفر را انتخاب كنم فقط تو را مي شناختم و بس!
ملي دوست داشتن تو كمال مي خواهد!
دوست داشتن تو بريدن از همه جا را مي طلبد!
دوست داشتن تو يك دل بي زنگار ميخواهد!
دوست داشتن تو يك مشق عاشقي بدون تكرار ميخواهد!
خداي من!صاحب من!
واي به ان روزي كه مرا به حال خودم واگذاري و ديگر نگاه مهرباني ات را از من دريغ سازي ميدانم چه ميكشي از دست چنين بنده اي كه دچار هرزه گي عاطفه شده است.بنده اي كه دارد به دره اي سقوط ميكند كه نه تو را مي فهمد نه نگاهت را مي بيند.......
از زماني كه يادم هست تو بودي كه عشق را به من ارزاني داشته و بخشيدي!
تو در كلبه فقيرانه دلم شاهانه نشستي و به روي دلم نياوردي كه تهيدست و بيچاره ام!
درست زماني كه گرماي عشق را در دلم روشن كردي من تو را رها كردم و به عشقم مشغول شدم!سرم گرم شده بود و دلم در گوشه اي ديگر مي نواخت كه تو را خبري از ان نبود.
ولي انسان هميشه به ذات خود بر ميگردد و اين موجود پر فراز و نشيب بعد از هر رفتي بازگشتي عجيب خواهد داشت!بازگشت به سمت تو و هر چه براي توست و هر چه به تو رسيدن را نزديك مي كند.
پروردگارم!برايم مقدر كن انچه مرا از تو ميگيرد و در قفسش گرفتار ميكند دورم ساز.
در اين دنياي بي مقدار به هر كه دل ببنديم با كرشمه اي عاشق ميشود و با اخمي فارغ!
چرا با تو تعارف كنم مگر نه اينكه تو در رگهاي حيات من روح دميدي و مرا به اين حال و روز رساندي!مرا در اوج نا سپاسي ها به نعمت متنقم ساختي و به نعمت سلامتي برخوردار كردي!
خسته شدم!اي انكه نا اميدي در نگاهش موج ميزند!
از به غير تو دل بستن رها كن و هر چه به تو رسيدن را برايم تصور ميكنم به نقطه اي روشن نمي رسم.
مايوس شده ام! و ميدانم كه اين گناه را نخواهي بخشيد!مرا به جرقه اي اميد وصل اميدوار كن!ميخواهم تو را داشته باشم!با تو زنده بمانم!و براي تو دلم را اماده سازم!به زندگي برگردم و انچنان كه تو خواستي قدم برميدارم!مرا از شر شيطان در امان بدار و روزيم را به قدر ظرفيتم به من عطا كن!دوست داشتن را برايم معنا كن تا بدانم چه كسي را؟چقدر؟و چگونه بايد دوست داشته باشم!
خدايا !
مرا از نگاه مهربانه ات محروم مكن و دلم را فقط به نوازش پدرانه ات خوش بدار.
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار