تبليغاتX
جای خالی آفتاب

جای خالی آفتاب

مرگ در بهاري روشن از امواج نور

 


 

گاهي مجبوري براي هر درد رنجي دوباره بكشي .

براي هر زيستن دوباره از نو زندگي كني

براي هر حرفي . سخني ديگر بگويي

گاهي برخي ها چنان به هجومي تلخ دل مي شكنند كه ناچار ميشوي فقط سكوت كني و آرام از همان كوچه مشرف به پسين ساده  بگذري .

بدون آنكه كسي ترا ببيند . بدون اينكه كسي از تو بپرسد چرا گريه ميكني

بدون اينكه كسي نگاهي به تو بكند

ما نيستيم

ما وجودمان را براي مشتي آهن و سنگ و آسمانخراش ابله فروخته ايم

ما همه چيزمان را بلعيده ايم تا بماند براي روزمبادا

 

 

+ نوشته شده در  85/04/05ساعت   توسط بهار  |